|
| ||
|
همسرم برای من با ارزش ترین اتفاق زندگیم بود"نه فیلم رئیس بزرگ"لیندا!تشکرمی کنم از روزی که در ان در دانشگاه واشنگتن بروس لی مفتخربه دیدار تو شد.یک انسان با ظرفیت,باسخاوت وبا محبت ودختری کک مکی که بروس لی را می فهمید.همسر من ازمن جدا بوداما همیشه همراهم بود و زندگیم را سرشارکرده بود.زنی را که دوست دارم خوشبختانه برای من همسرم است.وقتی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم,فقط انرا انجام دادیم.ما ناگهانی تصمیم گرفتیم و ازدواج کردیم,همین.پس چرا باید نامزد میشدیم؟ ![]() بخاطردارم وقتی به خانه لیندا رفتم تا با والدینش
بگویم می خواهیم با هم ازدواج کنیم انها در ابتدازیاد خوشحال نشدندبه خاطر
اینکه فکرکردندمن میخواهم اورا به انسوی اقیانوس ها ببرم.حقیقت را به شما
بگویم,این چیزی بود که ما تصمیم ان را داشتیم,برگشتن به هنگ
کنک,پدرومادرلینداکمی نگران بودندمخصوصا از وضعیت جنگ ویتنام وچین سرخ.اما
انها واقعا در مورد همه چیزخوب بودندمن فقط میخواستم ازدواج کنم مسئله زبان
هیچ مشکلی بین من ولیندا نبودما همیشه زبان هم رو می فهمیدیم.بله البته
گاهی توافق میکنیم که ازغذاهای امریکایی هم بخوریم ان هم به این
صورت:باورمی کنید؟!استیک با برنج سرخ کرده؟لیندا و من دو نفر جدا گانه
نیستیم,ما دو نیمه ایم که یک نفررا تشکیل میدهیم,دو نمیه متصل
بسیارموثرترازهرکدام از انها به تنهایی هستند.تو باید خودت را برای خانواده
ات به کار گیری تا خانواده داشته باشی.ازدواج یک رابطه دوستانه است,شراکتی
که پایه انرااتفاقات معمولی تشکیل می دهد.ازدواج صبحانه صبح,کار در طول
روز,زن وشوهر هرکدام به کارخود,شام در شب و بعد از ظهری ارام در کنارهم
وصحبت و مطالعه و دیدن تلویزیون است وقتی من ولیندا برای اولین بار حامله
شدمن کاملا مطمئن بودم که پسردارخواهیم شد,در حقیقت ,فقط نام پسرانه برای
کودک به دنیا نیامده امان انتخاب کردیم ما حتی برای فکر کردن به اسم
دخترانه به خودزحمت ندادیم.بچه اول ما یک پسرچشم خاکستری و موبلوندچینی
بودکه احتمالا همتا نداشت,براندون بروسلی. ![]() تعلیم وتربیت
بچه های من شامل فلسفه کنفوسیوس خواهد بود.او میگوید:با مردم ان گونه که
دوست داری با تو باشندرفتار کن .انها بایدوفاداری وهوشیاری را یادبگیرندو
درپنج ارتباط اصلی زندگی رشدکنند:دوست و ملت,والدین وبچه ها,سالمندان و
جوانان,زن و شوهر,ودوستان,مجهز شدن در این راه جایی برای اشتباه باقی
نمیگذاردبراندون به من رفته است.پر انرژی و همواره در حال دویدن به اطراف و
لحظه ای ارام نمیگیرد.دومین باری که تصمیم گرفتیم بچه دارشویم ,می دانستیم
که دخترخواهیم داشت و بنابراین فقط نام دخترانه انتخاب کردیم وما شانون رادر نظر داشتیم. ![]() من به کودکانم خواهم اموخت که چیزی برتر از احترام
نیست.تعلیم غربی ازبعضی لحاظ خوب است وتعلیم شرقی از بعضی لحاظ
دیگر,همانگونه که این انگشت برای کاری خوبست وان دیگری برای کاری دیگر,وهمه
انها برای همه اهداف ازدواج یعنی توجه به کودکان,پرستاری از انها در زمان
بیماری,اموختن راهی که بایدبروند,غصه خوردن با انها و برای انها وبالاخره
افتخار کردن به انها.من با بچه هایم,شوخی و بازی خواهم کرد,اماکار,کار
است.وقتی که موضوعی جدی باشدنمی توانی از ازار احساس دیگران خودداری
کنی,بایدگفتنی ها رابگویی و مقرراتی بگذاری که بدون فکربه اینکه ممکن است
کسانی ان را دوست نداشته باشند.من نمیدانم که به کجا میرود؟اما میدانم که
به راه افتاده است. ![]() من به براندون یاد خواهم دادکه انسان گرفتار خودش
است.وموانع اینها هستند,نادانی,تنبلی,ترس و خودشیفتگی.اوبایدخودرا از این
قیودازادکند,درحالی که قبول دارد ما جزئی از حقیقت جهانیم بنابراین در
تابستان عرق می کنیم و در زمستان می لرزیم در زندگی روزمره ما بایدموانعی
را دنبال کنیم,که اگر سعی کنیم به انها حمله کنیم,ابزارمان را نابود خواهیم
کرد,مسئله ای نیست که مردم چه بگویندموانع وسدهای موجودرا فقط یک گروه
تجربه نکرده اند,ان ها تجربه جهان هستند.درسی برای حذرکردن از شکست ,انسان
در حال عبورمناظرجدیدی را میبیند,پرندگان را درحال پروازمیبیند.حرکت
میکندوکلیه چیزهای صدمه زننده را پشت سر میگذارد.حتی اگر روزی من بروس لی
قبل از براورده شدن تمام خواسته هایم بمیرم,غمگین نخواهم بود.چرا که هرچه
می خواستم انجام داده ام وصادقانه و با تمام توانم کار کرده ام.از زندگی
نمی توان چیزی بیش از این انتظارداشت. ------------------------------------------------------------------------------------------------------ برچسبها: بروس لی, عکس, خانواده, براندون لی [ دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 23:51 ] [ امـــیــــد ]
|
||