فقط يك اتفاق ,يك مبارزه براي رهايي از اموزش هاي مدرسه اواكلاند چشمان بروس را به دنياي واقعي هنرهاي رزمي باز كرد.يك تغيير محكم در زندگي مبارزه اي او,توانست تمرينات,مسير و زندگي اورا تغيير دهد.
در طول سال 1964 بروس و دوستش اواكلاند پس از طي چندين سال يك شاخه جديد از جان فان كونگ فو را باز كردند. به سرعت شاگردان بسياري جذب شدند,بسياري از انها بروس را در حال اجراي نمايش ديده بودند.
در دسامبر 1964 بروس ديدار غير منتظره اي داشت .وونگ جک من يكي از كنگ فو كاران چيني كه از هنگ كنگ امده بود ودر محله چيني ها دنبال اسم و رسم مي گشت.او به همراه چهار ,پنج تن از دوستانش به انستيتوي جان فان امد,به لحاظ تاريخي عموما چيني ها معتقدند كه نبايد به غربي ها چيزي اموخت وبايد راز هايشان را براي خودشان نگه دارند چون اگر به ديگران بياموزند انها به ديگران بياموزند انها بر ضد خودشان به كار خواهند برد,چيني ها نسبت اين اعتقاد بسيار سر سخت هستند .برروس لي هميشه از اين عقيده رنج مي برد چون بخاطر همين اعتقادات بود كه مجبور شد در هنگ كنگ كلاسهاي ييپ من را ترك كند ,درست زماني كه به او گفته بودند در رگهايش خون نژاد المان جريان دارد.براي همين بود كه اولين چيزي كه پس از ورودش به امريكا تغيير داد,اين قاعده بود,چون او هيچ تفاوتي بين نژاد ها قائل نبود.
انها براي بروس فرستادند كه در ان به زبان وخط چيني او را به مبارزه دعوت كرده بودند((اينها را ليندا همسر بروس تعريف مي كند.))بروس برگه را خواند كه مثل يك اولتيماتوم بود,يك التيماتوم رزمي در سانفرانسيسكو اگر بروس از مبارزه سر باز مي زد,احتمال داشت انستيتوي او را ببيندند ويا جلوي اموزش سفيد ها رو بگيرند.
مبارزه با بروسلي:
بروس پرسيد:تو همين را مي خواهي؟((وونگ جان مان در حاليكه همراهانش رانشان مي داد جواب:من نه اينها مي خواهند.بروس جواب داد:اهان!خوب.
واين جوابي نبود كه وونگ و اطرافيانش منتظر ان بوده باشند. چون تصور مي كردند بروس عقب نشيني كند اما قطعا انها اشتباه مي كردند,ادمي كه در كوچه هاي هنگ كنگ بزرگ شده باشد و از صبح تا شب را به دعوا و مبارزه گذرانده ومبارزه گذرانده باشد قطعا عقب نشيني نخواهد كرد.وونگ جان مان اصرار كرد كه دوستانه و براي تفريح مبارزه نمي كنيم بلكه مي خواهيم تكنيك هايمان را به نمايش واجرا بگذاريم .و بروس نمي خواست شرايط را عوض كند پس گفت:خوب معلومه ما مبارزه دوستانه نميكنيم ,مي جنگيم!((بروس مغرورانه پاسخ اورا داد.))
بعد وونگ جاك مان براي اين كه از مجروح شدنش جلوگيري كند اضافه كرد:در ضمن ضربه به صورت,ضربات پا و ضربه روي گارد...نميزنيم.اما بروس جواب داد:قبول نميكنم به هيچ وجه!تو با يك اولتيماتوم امده اي و هدفت خرد كردن و اذيت كردن من است.تو دعوت به مبارزه كرده اي پس من هر طور لازم بدانم مبارزه ميكنم,تو براي خودت مختاري نه براي من.
ليندا هشت ماهه باردار بود.او به همراه جيمز لي تماشاچيان اين مبارزه بودند:بروس و وونگ جاك مان خيلي فرماليته به هم سلام دادند.ليندا تعريف ميكند:ومبارزه شروع شد.حريف بروس در حاليكه كلاسيك و سنتي خودش قرار گرفته بود و بروس كه از ان دوره از سبك وينگ چون استفاده مي كرد از ضربات مستقيم بهره مي برد.دو دقيقه بعد بروس همچنان به حمله ادامه مي داد,حريف او خيلي زود تر از انچه انتظارش مي رفت,عقب نشيني كرده بود.
كمي بعد مسئله خيلي مضحك و خنده دار شد,وونگ جاك مان يك نيم دور چرخيد و پا به فرار گذاشت او واقعا توانايي حملات پياپي بروس را نداشت.بعدها بروس به دوستش دان اين سانتوگفت:كاملا بر او مسلط بودم,بيشتر به سرش,به پشتش.مشتهايم گره گره بود و مي زدم .حتي حركاتي مي كردم وضرباتي ميزدم كه قبلا اصلا امتحان نكرده بودم:خيلي راحت دستم را دور گردنش حلقه كردم و او را به پشت خواباندم .انقدر كه از زدن او خسته شده بودم .ليندا ميگويد:بروس با مشت بالا برده بالا سر او ايستاده بود,ذرست به ياد دارم,بروس دوبار فرياد كشيد,حريفش هم پاسخش را داد و مبارزه تمام شد.با اينكه بروس مبارزه رابرد اما ته دلش اصلا شاد وراضي نبود.او فكر مي كرد توانايي هنرهاي رزمي خيلي بالاست اما در يك مبارزه دو يا سه دقيقه اي او درست وحسابي خسته شده بودونفس نفس مي زد.ضرباتي كه حريفش راناك اوت كرد حساب شده نبود وبروس به دنبال علت بود.بروس به نتايج بسياري دست پيدا كرد:تكنيك هاي وينگ چون بيش از اندازه سنتي اند,حالت بدنش خيلي پايه اي ومتمركز به خط وسط در حمله است,تا جايي كه وقتي مي خواهد ضربات چرخشي بزند با مشكل جدي مواجه مي شود.
پايه هاي جيت كان دو:
اين مبارزه انقدر سخت نبود كه يك قهرمان در مقابل ديگري بخواهداجرا كند,حريفش انقدرها قدر نبود وبروس به اين مي انديشيد كه شرايط فيزيكي اش انقدرها كه بايد خوب و كافي نيست كه مبارزات جدي تري داشته باشد چون در مبارزه اي كه با حريفش با برد به پايان رسانده بود وبا زدن ضرباتي كه تازه همه شان به هدف نخورده بودند,به شدت خسته شده بود.در ضمن وينگ چون اصلا ضربات پا نداشت در نتيجه فاصله اي كه ضربه زدن به حريف لازم است,فاصله اي بسيار كوتاه است و اگر حريف بخواهد فرار كند به خاطر فاصله كمي كه هست كارش دشوار مي شود,اين مبارزه در تمامي ابعادش باعث شد چشم بروس لي به دنياي اطرافش ودنياي هنرهاي رزمي بازتر شود وبا ديدي متفاوت به انها بنگرد:خدا حافظ دنياي فرماليته.
از اين به بعد بروس سعي ميكرد به هر تكنيك با دقت بنگرد تا نقاط قوت وضعف كاربردي ان را پيدا كند وبعد انها را امتحان كند,انهايي را که به كار مي ايند انتخاب كند و بقيه كه كاربردي ندارند كنار بگذارد.اين ديدگاه براي بروس به هنر هاي رزمي همان جيت كان دو بود.
جيمز به او كمك مي كند تا برنامه اش را اماده كند,تمرينات ويژه اي در ان بگنجاند,كاستي ها وضعف هاي فيزيكي اش را جبران كند,وپايه هاي اصلي كارها دويدن بود.فعاليت ها براي بروس جنبه روحاني داشت انچنان كه همه زندگي اورا تحت الشعاع قرار مي داد:براي من بهترين تمرين,دويدن است.او در جواب يك روزنامه نگار گفته بود:دويدن انقذر مهم است كه تو درتمام لحظات زندگيت بايد بدوي,اوايل ارام ميدوي,بعد مسافتت را افزايش مي دهي ودر نهايت با پيشرفتهاي فيزيكي كه از دويدن بدست مي اوري,روحت را نيز ارام وسبك ميكني.
بروس در ابتدا بين يك ربع تا چهل پنج دقيقه در طي روز مي دويد واين يعني مسافت سه تا ده كيلومتر,يكي دوروز اينطور بود وبعد مسافت بين 15 تا سي كيلومتر ميشدروي چرخ ثابت.او با اين كار وبا تنفس مناسب توانست قدرت,توانايي ومهارتش را در هنر هاي رزمي افزايش دهد. پس از ان بروس با وزنه كار مي كرد وروي هرضربه و محل فرود امدنش دقت لازم رابه خرج ميدادتا بهترين كار از اب دربيايد.براي اين كه به تاثيرات فنون جديد دست پيدا كند بروس فيلم هاي مبارزات واقعي را جمع و تماشا ميكردوجيمز در تمامي اين مراحل پابه پاي او پيش مي امد ومسيرش را براي او ترسيم مي كرد.
پس گروه تمريناتش را عوض كرد,تمرينات سر,پا,تمرين با انواع ساكها,ضربات دست,پا...اضافه شدند,در اين باره بروس براي يكي از شاگردانش به نام جرج لي مي نويسد:پشتيبان تيم ما به مراتب از كنگ فو قوي تر است.تيم كنگ فو را تا مراحل باور نكردني بلد است وحامي گروه كونگ فو را به عنوان هنر برتربا تكنيك هايي فوق العاده مي داند,من با جرات به تو مي گويم اولين تيم حامي است كه در تاريخ كونگ فو بوجود امده است.ما از تو وكارهايت در اينجا ياد مي كنيم.من به جيمز گفتم ام تا جايي مي تواند به تو كمك كند.

جرج مي گويد:او تمامي عكسها و تصاوير تمريناتش را براي من مي فرستاد من مي دانستم كه بروس مي خواهد از روي اينها پي به ميزان تاثيرشان ببرد.پس از روي هر كدام دو سري تكثير مي كردم ,يك سري برايش مي فرستادم و يك سري را براي خودم نگه داشتم تا از روي انها كار كنم.
تمرينات ويژه او بيش از صد ها بود و اگر به هزارتا نمي رسيدبا تكراردست وپا اين تعداداضافه مي شدند,با اين روحيه كه به بهترين نحوممكن تمرينات بايد انجام شوند.او ضربات دستش را روي درختها درمسيري كه مي رويد تمرين مي كرد,يك برگ روي شاخه درخت را هدف مي گرفت وسعي مي كرد به ان برسد وتا نمي رسيد دست بر نمي داشت تلاش او بي نظير بود,اوجدا كار مي كرد.سعي مي كرد جاگيريهايش را تغييردهد وبراي همين فيلم هاي ويديويي بزرگاني چون محمد علي كلي (بوكسور معروف)را بسيار نگاه مي كرد.
در همين دوران بود كه شروع به تحقيق و خواندن كتابهايي در هنر مبارزه كرد,بعضي از انها بسيار قديمي و برخي ديگر چاپ محدود داشتند واز برخي صدها نمونه ديگر چاپ شده بود براي او هر چيزي ممكن بود گشاينده مسيري باشدكه در ان قرار گرفته بود.

تلاش تا مرز خستگي مفرط:
بروس كلكسيون افراد معروف را جمع مي كرد.بين انها يكي را تحسين مي كرد كه نامش آرنولد شوارتزينگر بود.او مقالات مهم را نيز مي خواند ونگه مي داشت.روز به روز تمريناتش جدي تري به تمريناتش اضافه مي كرد,با وسيله ,بدون وسيله,...در خاطراتش مي نويسد كه تا بي نهايت تمرين خواهد كرد.بروس انقدر تمرين مي كرد كه ديگر توان ادامه دادن نداشت تا مرز بي حالي.هر وقت,زمان ازاد داشت و مي توانست استراحت كند,به تمرين مي پرداخت,هنگام تماشاي تلويزيون هم حركات سبك پا انجام مي داد,هنگام مطالعه ضربات آرام مي زد و حتي با وقتي با مردم مي زد.او در لحظه لحظه زندگی تمرين را از خاطر دور نمي داشت.
منبع: وبسایت بروس لی در ایران
------------------------------------------------------------------------------------------------------
برچسبها:
جیت کاندو چیست,
جیت کاندو از کجا امد,
پیدایش جیت کاندو,
بروس لی